|
بغض کرده بود... دخترک! برگ های نارنجی را با دستهای آبرنگی سبز می کرد.
دخترک! برگ های نارنجی را با دستهای آبرنگی سبز می کرد!!! + نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387 19:44 توسط جوجو |
جای پای کثیفش روی مخم مونده... کلی طول میکشه تا پاکشون کنم!اصن می دونی چیه؟؟؟ دلم نمی خواد حتی خریــــــــــــــــــــــــــــــــــتم رو یادم بیاد ...چه برسه به اینکه تو رو یادم بیاد(هوق) **ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ** بعد جوجو نوشت۱: بعضی ها چه توقعاتی از آدم دارند ها!!! صدات هم در نیاد!! خ وووووووووب نمی شه دیگه. این می شه که جوجویه ناناژی (البت بلا نسبت جمیع دو ۳ تان) و در کمتر از ۱ صدم ثانیه همه چی رو بهم می ریزه .مخصوصا پک و پو زه یارو رو!!! جوجو نوشت ۲: این هفته نرفتم کارگاه.هوم!!! جوجو نوشت ۳: از حرف های چرت و چرندیات و تفاله های مغر نا چیزه بعضی ها خسته شدم. فعلا رو بایتون و می دوستمتون!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 20:12 توسط جوجو |
روز ۵ شنبه بعد از هر کنکور هنر داشتم.اما نمی دونستم!!!!! تماس گرفتم به دانشگاه جوجو:سلام خانم خسته نباشید.ببخشید کنکور هنر کی هست؟؟ صدا:سلام...ساعت خواب!!!!!! تا ۱.۳۰ دقیقه ی دیگه شروع میشه جوجو:کارتمو نگرفتم!چی کار کنم؟؟؟ صدا:نمی خواد بیایی کنکور بدی.بی خیال اما من رفتم.کارتم گم شده بود.هی اون مسئولش حرص می خورد.منم هی بهش دلداری میدادم . حالا اگه نیست مهم نیست ها.من برم خونه بخوابم؟ بالاخره کارت پیدا شده. منم رفتم سر جلسه!اما....... جوجو شاید دیگه از جوجو بودن انصراف بده و بخواد گم و گور شه.... نظر تو چیه؟
جوجو:نقطه سر خط.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387 18:13 توسط جوجو |
انقده دلم می خواد برم از اینجا.... برم جایی که هیشکی رو نشناسم!!! هیچی یادم نیاد... یکی نیست منو مثل یه کفشدوزک تنها و کوچولویه دلتنگ نوازش کنه!!پناهم بده....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 11:1 توسط جوجو |
کسی می دونه فلش ام کجاست؟؟؟؟؟ کمک کنین لطفا دفترچه یادداشتم رو هم بیایم!!! من چلخته و سر به هوا نیستم ها...ولی اینها نمی دونم چرا همیشه از من دوری می کننند.همه اش می خوان دنبالشون بگردم.خودشونو لوس کردن... آجی جونم املوز از مهشد میاد دلم براش تنگیــــــــــــــــــــــــــــــــده... دیروز با بهاره و زمستانه رفتیم ۳۰نما.فیلم همخونه رو دیدیم.بد نبود هوای شهرم مزخرف گرمه!یعنی گرم که نه من در جهنم زندگی میکنم.... وقتی این گرما واست لذت بخش تر می شه که هر روز دسته کم ۲ ساعت برق قطع بشه!به به فعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلا... جوجو:نگاه خسته!دل خسته!تن خسته!یکی به من بگه خسته نباشی مسافر... + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 11:12 توسط جوجو |
بر قاتلین حضرت زهرا(س) لعنت بر عمر لعنت! بر ابوبکر لعنت! بر عثمان لعنت! بر عایشه و حفضه لعنت! جوجو عزاداره حضرت زهرا بوده و هست تا وقتی که زنده باشه!!
۵ شنبه با یکی دعوام شد.بماند... امروز هم با جی جی.بماند... دلم از خیلی ها گرفته!خیلی هایی که نمی دونم چشون شده؟!!!
اصنشم نمی دونم چرا این روزها اینقده عصبی ام . به همه چی گیر میدم همه چی ناراحنم می کنه!هی فرت و فرت همین طور فرت!بغض می کنم. تازه اشم خدا می دونه چقده اژیت میشم وقتی نمی تونم خیلی از حرف ها رو بزنم و این حرف های لعنتی قلمبه می شه کنج دلم!باور کن غمبرک می گیرم و می میرم.... من ت ن ه ا م .همین!!!
جوجو:حتی اگر تمام قاصدک های دنیا را هم داشته باشی!هنوز از دل من بی خبری...
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 19:17 توسط جوجو |
اندر احوالات جوجو: روزهای بی کیفیتی رو سپری می کنه!! چند شبی هم هست که بی خوابی زده به کله اش خلاصه که همه چی رو رواله عادیه!! حتی اگه صبح که از خواب بلند می شین حس کنین که بالای ابروتون درد می کنه و وقتی توی آینه رو نگاه کنی ببینی که یه جوش اندازه ی یه نخود در اومده و پیشانی مبارکت رو بد فرم بهم ریخته!!!! حتی اگه حسه هیچ حسی رو نداشته باشی!!! تو اصلا دچار دپسردگی حاد نشدی که؟!!!! نه! این دوسته جدیدمه. نیلو امسشه یه نفری دیروز ناراحتم کرد! چرا بعضی ها نمی خوان یاد بگیرن که با یه جوجوی نازک دل اینجوری برخورد نمی کنند .... توی تاکسی نشسته بودیم با سایلنت! راننده به من و اون یه نگاهی کرد ..اول موزیک رپ داشت گوش می کردها ما رو که دید بگو چه آهنگی گذاشت؟؟؟؟!!!!!! حبیب!!!!! اون هم از اون آهنگ هاش که آدم رو یاد گاو چرونی میندازه روزهام ادامه دارند............
جوجو:نمی دانم شب چه کار کرده که افتخار داشتن این همه ستاره را در کارنامه ی سیاه خود دارد.. + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 14:3 توسط جوجو |
اصنشم خوشم نمی آد که اینجور فاز محبت منو گرفته کلا لطیف شدم دیروز رفته بودم کارگاه دوستان چشمتون روزه بد نبینه بعد از مدیتیشن اولیه! اما چه نرمشی؟افتاده بود رو دور کل کل!!! منم که نمی خواستم کم بیارم که داشتم جون می دادم! نتیجه اش هم این شد که عضلاته ناچیز پا و دست هام گرفته و دارم از درد دیونه می شم واسه شفای عضلاته ناچیز جوجو و همین طور ذهنه وصله وبخیه خوردش دعا کنین!! جوجو: تمام بیراهه ها را می شناسم! چون تو از راه به درم کردی... + نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 18:41 توسط جوجو |
شلام شلام شلام عجب حاله خوشی داررررررررررممممممممم جوجو خوچحاله..امروز روزه خوبیو شروع کردیم راستی پائیزه جونم تشادف کلده
میونه یه قضایایی جوجو گیر کرده واسش دعا کنین سایلنت هم حالش خوبه البته اگه گشنگی بهش اجازه بده
((می میریم!!!!!))
جوجو:پیوسته برو!که اگر لحظه ای درنگ کنی خدا را هم از یاد می بری...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 13:19 توسط جوجو |
جوجو هنوز هم حوصله نداره... همه چی غاتی پاتی شده!!!! دلم هوایه یه روزهایی رو کرده ...بی خیال!دلم دیگه هیچی نمی خواد
جوجو:غرق شده ای!غریق را هم گم کرده ای.... در بین روزمره گی هایت...
+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 19:3 توسط جوجو |
|